سلام!
خوبین؟ من زیاد خوب نیستم
نمی دونم چرا
باید یه روز درمیون باید حالم بد باشه
از همون اول تابستون اصلا شانس نداشتم
گفتم می رم ADSL می گیرم بیشتر پست می زنم بیشتر وصل می شم اینترنت و...
اصلا یه دونه از اون کارایی هم که می خواستم بکنم انجام ندادم
از همه بد تر
من با برادرم می خواستم برم (آخه ترم تابستونی گرفته بود و تنها بود)
پنجشنبه هفته ی پیش حرکت داشتیم
چهارشنبه یعنی دیروزش دوستش (دوست برادرم) زنگ زد
گفت:
منم می خوام باهات بیام ولی بلیط گیرم نیومده تو (یعنی برادرم) نمی تونی بلیط گیر بیاری
از اونجایی که دوست برادرم برای ترم تابستونی هم ثبت نام کرده بود پولش رو هم داده بود
و برادرم خیلی دلش براش سوخت (اینش رو درست نمی دونما)
و با تمام متانتی که می تونست به خرج بده اومد بهم گفت:
می شه این دفعه با من نیای؟!
بعد کل ماجرا رو تعریف کرد
من تا دو دقیق چشمام گرد شده بود داشتم نگاش می کردم
دیدین؟ اینم نشد آخه خداییش اینم شانسه که من دارم
تازه از همه وحشتناک تر من دیشب جواهری در قصر رو ندیدم
برای تکرارش هم خواب موندم
هوا این جا خیلی گرمه..آخ ببخشید گرم نیست داغه
مطمئن باشین هر وقت برین بیرون و برگردین البته با پای پیاده
دو کیلو وزن کم می کنید (قابل توجه موسسات لاغری)
مثلا نگاه کنید این منم تو اول تابستو
با این هوای داغ گمون کنم تا آخر تابستون این جوری بشم

دقیقا یک هفته ی پیش روز بابا ها بود..
روزشون مبارک
تو اون روز خیلی بهمون خوش گذشت
خوب من دیگه باید برم
با پسر خالم اومدیم بیرون یه سر هم اومدم کافی نت که یه پست بزنم
قراره پسر خالم بره فیلم هری پاتر رو بگیره
آخه کسی نیست به این بشر بگه آخه تو همین یک ماه پیش رفته بود
یه DVD هری پاتر گرفته بودی
می گه نه! این شماره پنجشه
هر چهار تا رو دیدم ولی این کیک فرق می کنه
عقل سالم در بدن سالم
گمون به خاطر همین شعاره که همیشه یه جای بدنش درد می کنه
خوب خداحافظ